نور الدين جعفر بدخشى
263
خلاصة المناقب ( در مناقب سيد على همدانى ) ( فارسى )
و يك سر « 1 » دستار به طرف « 2 » من فروگذاشت « 3 » و من گرفتم و از چاه بيرون آمدم و چون خواستم كه از او بپرسم « 4 » كه تو كيستى ؟ او « 5 » ناپديد شد و « 6 » من برفتم و به قافله رسيدم و اهل قافله « 7 » تعجب نمودند كه چگونه سليم آمدى از شر اعراب و چون در ميان قافله معروف شدم بيشتر اوقات « 8 » از قافله جدا مىرفتم و شب در ميان قافله مىبودم اگرچه شدّت خوف بودى از اعراب . جناب « 9 » سيادت فرمود كه : چون از قريه على شاه ولايت ختلان « 10 » به نيت حج بيرون آمدم و آنچه بود از خرجى بر مستحقان « 11 » صرف مىكردم تا به يزد « 12 » رسيدم ( گ ) « 13 » خرجيى اندك مانده بود ، ناگاه صالحهاى آمد در آن منزل كه من نزول كرده بودم و دوازده « 14 » هزار دينار ( ت ) نقره « 15 » آورد و التماس قبول نمود و گفت : اين به اشارت حضرت « 16 » ( ل ) « 17 » مصطفى صلّى اللّه عليه و سلّم « 18 » است « 19 » ، لاجرم « 20 » قبول كردم و بعده « 21 » از آن صالحه پرسيدم « 22 » . كه آن اشارت چگونه بود ؟ گفت « 23 » : اين درمها را « 24 » به نيّت حج نگاه داشته بودم و در استعداد ( آ : برگ 94 الف ) آن بودم كه حضرت مصطفى را صلّى اللّه عليه و سلّم به خواب « 25 » ديدم و « 26 » مرا ( ب ) « 27 » فرمود كه اين درمها را نگاهدار « 28 » تا به فرزندى از
--> ( 1 ) گ ، ل : طرف . ( 2 ) ل : به جانب . ( 3 ) گ ، آ ، ب ، ل : ندارد . ( 4 ) گ ، ل ، ن : بپرسم . ( 5 ) گ : ندارد . ( 6 ) ل : ندارد . ( 7 ) ل ، ن : ندارد . ( 8 ) گ ، ل : وقت . ( 9 ) ب : حضرت . ( 10 ) آ ، ب ، ن : على شاه رحمة اللّه . ل : على شاه ولايت ختلان . ( 11 ) آ : محقان ، ن : به مستحقان . ( 12 ) يزد : مدينة متوسطة بين نيسابور و شيراز و اصفهان معددة فى اعمال فارس معجم البلدان ، ج 5 ، ص 435 . ( چاپ بيروت ) ( 13 ) گ : ص 476 . ( 14 ) ل : دو هزار ، ت : برگ 73 ب . ( 15 ) ب : از نقره . گ : دينار آورد . ( 16 ) گ ، آ ، ب ، ت ، ن : ندارد . ( 17 ) ل : برگ 64 ب . ( 18 ) آ ، ت : ندارد ، ب : عليه السّلام . ( 19 ) ت ، ن : باشد . ( 20 ) ل : به جانب ، گ : ندارد . ( 21 ) گ : بعد از آنكه . ( 22 ) ب : سؤال كردم . ( 23 ) گ ، ل : گفت كه . ( 24 ) ت ، ل ، ن : ندارد . ( 25 ) ن : در خواب . ( 26 ) گ ، ل : ندارد . ( 27 ) ب : برگ 81 ب . ( 28 ) ن : ندارد .